همبستگی اسلام آبادغرب
امام علی : حق را بگویید هر چند تلخ باشد
" سلمان" اهل جندیشاپور بود. با پسر حاكم وقت رفاقت و دوستى محكم و ناگسستنى داشت، روزى با هم براى صید به صحرا رفتند، ناگاه چشم آنها به راهبى افتاد كه به خواندن كتابى مشغول بود، از او راجع به كتاب مزبور سؤالاتى كردند راهب در پاسخ آنها گفت: كتابى است كه از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصیت و نافرمانى او كرده است، در این كتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است، این همان" انجیل" است كه بر عیسى مسیح نازل شده.
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقیق بیشتر بدین او گرویدند به آنها دستور داد كه گوشت گوسفندانى كه مردم این سرزمین ذبح مى‏كنند حرام است از آن نخورند.
سلمان و فرزند حاكم وقت روزها هم چنان از او مطالب مذهبى می آموختند روز عیدى پیش آمد حاكم، مجلس میهمانى ترتیب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت كرد، در ضمن از پسرش نیز خواست كه در این مهمانى شركت كند، ولى او نپذیرفت.
در این باره به او زیاد اصرار نمودند، اما پسر اعلام كرد كه غذاى آنها بر او حرام است، پرسیدند این دستور را چه كسى به تو داده؟ راهب مزبور را معرفى كرد.
حاكم راهب را احضار نموده به او گفت: چون اعدام در نظر ما گران
و كار بسیار بدى است تو را نمى‏كشیم ولى از محیط ما بیرون برو! سلمان و دوستش در این موقع راهب را ملاقات كردند، وعده ملاقات در" دیر موصل" گذاشته شد، پس از حركت راهب، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفایش بود، تا آماده حركت گردد، او هم همچنان سرگرم تهیه مقدمات سفر بود ولى سلمان بالاخره طاقت نیاورده تنها به راه افتاد.
در دیر موصل سلمان بسیار عبادت مى‏كرد، راهب مذكور كه سرپرست این دیر بود او را از عبادت زیاد بر حذر داشت مبادا از كار بیفتد، ولى سلمان پرسید آیا عبادت فراوان فضیلتش بیشتر است یا كم عبادت كردن؟ در پاسخ گفت:
البته عبادت بیشتر اجر بیشتر دارد.
عالم دیر پس از مدتى به قصد بیت المقدس حركت كرد و سلمان را با خود به همراه برد در آنجا به سلمان دستور داد كه روزها در جلسه درس علماى نصارى كه در آن مسجد منعقد می شد حضور یابد و كسب دانش كند.
روزى سلمان را محزون یافت، علت را جویا شد، سلمان در پاسخ گفت تمام خوبیها نصیب گذشتگان شده كه در خدمت پیامبران خدا بوده‏اند.
عالم دیر به او بشارت داد كه در همین ایام در میان ملت عرب پیامبرى ظهور خواهد كرد كه از تمام انبیاء برتر است، عالم مزبور اضافه كرد من پیر شده‏ام، خیال نمى‏كنم او را درك نمایم، ولى تو جوانى امیدوارم او را درك كنى ولى این را نیز بدان كه این پیامبر نشانه‏هایى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است، او صدقه نمى‏گیرد، اما هدیه را قبول مى‏كند.
در بازگشت آنها به سوى موصل در اثر جریان ناگوارى كه پیش آمد سلمان عالم دیر را در بیابان گم كرد.
دو مرد عرب از قبیله بنى كلب رسیدند، سلمان را اسیر كرده و بر شتر سوار نموده به مدینه آوردند و او را به زنى از قبیله" جهینه" فروختند! سلمان و غلام دیگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند، سلمان در این مدت مبلغى پول جمع‏آورى كرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام ص را مى‏كشید.
در یكى از روزها كه مشغول چرانیدن گله بود رفیقش رسید و گفت: خبر دارى امروز شخصى وارد مدینه شده و تصور مى‏كند پیامبر و فرستاده خدا است؟! سلمان به رفیقش گفت: تو اینجا باش تا من بازگردم، سلمان وارد شهر شد، در جلسه پیامبر حضور پیدا كرد اطراف پیامبر اسلام مى‏چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر كنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده كند.
پیامبر ص متوجه خواسته او شد، لباس را كنار زد، سلمان نشانه مزبور یعنى اولین نشانه را یافت، سپس به بازار رفت، گوسفند و مقدارى نان خرید و خدمت پیامبر آورد، پیامبر فرمود چیست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است، پیامبر فرمود: من به آنها احتیاج ندارم به مسلمانان فقیر ده تا مصرف كنند.
سلمان بار دیگر به بازار رفت مقدارى گوشت و نان خرید و خدمت رسول اكرم آورد، پیامبر پرسید این چیست؟ سلمان پاسخ داد هدیه است، پیامبر فرمود:
بنشین. پیامبر و تمام حضار از آن هدیه خوردند، مطلب بر سلمان آشكار گشت زیرا هر سه نشانه خود را یافته بود.
در این میان سلمان راجع به دوستان و رفیق و راهبان دیر موصل سخن به میان آورد، و نماز، روزه و ایمان آنها به پیامبر و انتظار كشیدن بعثت وى را شرح داد.
كسى از حاضران به سلمان گفت آنها اهل دوزخند! این سخن بر سلمان گران آمد، زیرا او یقین داشت اگر آنها پیامبر را درك میكردند از او پیروى مینمودند.
اینجا بود كه‏ آیه: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون‏ [سوره البقرة (2): آیه 62] بر پیامبر نازل گردید و اعلام داشت: آنها كه به ادیان حق ایمان حقیقى داشته‏اند و پیغمبر اسلام را درك نكرده‏اند داراى اجر و پاداش مؤمنان خواهند بود.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : همبستگی اسلام آبادغرب

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی


← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :