همبستگی اسلام آبادغرب
امام علی : حق را بگویید هر چند تلخ باشد

پس به خانه برگشت و لباس هایش را عوض کرد و دوباره به راه افتاد.

اما چند قدم بیشتر بر نداشته بود که پایش سر خورد و دوباره زمین خورد و باز راهی منزلش شد و لباس هایش را عوض کرد و به راه افتاد.

این بار مردی را دید که فانوسی به دست گرفته بود و خواستار آن بود که مردرا تا مسجدهمراهی کند.

آن دو با هم به راه افتادند و چون به در مسجد رسیدند مرد به آن شخص فانوس به دست تعارف کرد که اول او وارد مسجد شود اما آن شخص امتناع می کرد و وارد نمی شد .

مرد از او پرسید که دلیل این همه اجتناب او از مسجد چیست؟

آن شخص در پاسخ گفت :دلیل آن است که من شیطانم .

مرد کمی ترسید و گفت :اگر تو شیطانی ، پس چرا مرا تا در مسجد همراهی کردی؟

شیطان گفت: بار اولی که به مسجد می آمدی من باعث شدم که زمین بخوری،

وچون تو دوباره تصمیم گرفتی که به مسجد بروی ،خداوند تمام گناهانت را آمرزید و من هم دوباره کاری کردم که به زمین بخوری اماچون قصد کردی که باز به مسجد بروی ، خداوند گناهان پدر و مادرت را نیز آمرزید ومن ترسیدم که اگر باز باعث شوم که تو به زمین بخوری و تو دوباره به مسجد بروی ، خداوند گناهان فامیل و خاندانت را نیز بیامرزد.این بود که گفتم تو را تا در مسجد همراهی کنم تا به سلامت به مسجد برسی.!!!

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : همبستگی اسلام آبادغرب

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی


← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :