تبلیغات
همبستگی اسلام آبادغرب - درخت و مسافر
همبستگی اسلام آبادغرب
امام علی : حق را بگویید هر چند تلخ باشد
مسافری خسته كه از راهی دور می آمد ، به درختی رسید و تصمیم گرفت كه در سایه آن قدری اسـتراحت كند غافـل از این كه آن درخت جـادویی بود ، درختی كه می توانست آن چه كه بر دلش می گذرد برآورده سازد...!
 
وقتی مسافر روی زمین سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب می شد اگـر تخت خواب نـرمی در آن جا بود و او می تـوانست قـدری روی آن بیارامد.
 فـوراً تختی كه آرزویـش را كرده بود در كنـارش پدیـدار شـد !!!
 
مسافر با خود گفت : چقدر گـرسـنه هستم. كاش غذای لذیـذی داشتم...
 
ناگهان میـزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذیـر در برابرش آشـكار شد.
 پس مـرد با خوشحالی خورد و نوشید...
 
بعـد از سیر شدن ، كمی سـرش گیج رفت و پلـك هایش به خاطـر خستگی و غذایی كه خورده بود سنگین شدند.  خودش را روی آن تخت رهـا كرد و در حالـی كه به اتفـاق های شـگفت انگیـز آن روز عجیب فكـر می كرد با خودش گفت :  
قدری میخوابم. ولی اگر یك ببر گرسنه از این جا بگـذرد چه؟
و ناگهان ببـری ظاهـر شـد و او را درید...
هر یك از ما در درون خود درختی جادویی داریم كه منتظر سفارش هایی از جانب ماست.
 
ولی باید حواسـمان باشد ،  چون این درخت افكار منفی ، ترس ها ، و نگرانی ها را نیز تحقق می بخشد.
 
بنابر این مراقب آن چه كه به آن می اندیشید باشید... .

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : همبستگی اسلام آبادغرب

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی


← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :